![]() |
![]() |
|
| ...بي گمان زيباست آزادي، من اما دوست دارم در قفس باشم كه زيباتر بخوانم... |
|
ظرف يك سال گذشته چند تا از نزديك ترين دوستانِ همكارم، از ايران رفتند و خارج از كشور دنبال روزنامه نگاري و سرنوشتشون رفتند. بعد از محمد ضرغامي، مهين گرجي و خيلي هاي ديگر تازگي و بعد از تعطيلي تهران امروز دو تا از بهترين روزنامه نگاران ايران كه با توقيف تهران امروز كاملا سر خورده شده بودند، عطاي كار رسانه اي در ايران را به لقايش بخشيدند.
سعيد افسر كه يكي از محبوب ترين و دوست داشتني ترين آدم هاي جامعه مطبوعتي ها و مريم كياني نابغه خبرنگاري به همراه خانوداه هاشون به انگليس و كانادا نقل مكان كردند. وقتي شنيدم سعيد افسر هم رفت، خيلي دلم گرفت. يادم است روزهاي آخري كه در تهران امروز بوديم، سعيد بي قرار بود و از نبود امنيت شغلي براي روزنامه نگاران حسابي دلگير بود. تعطيلي تهران امروز را تحمل كرد و به همشهري عصر رفت. وقتي قانون منحوس توقيف و سر بريدن روزنامه ها يقه همشهري عصر رو هم گرفت ديگه دلش تاب نياورد و رفت. مريم كياني هم كه دكتراي روزنامه نگاريش رو تازه گرفته بود از اين مي ناليد كه چرا مديران مسوول و حتي سردبيران ما به دور غاز آنچه در كتاب هاي روزنامه نگاري نوشته شده، انتظار دارند خبرنگارها مطالب سفارشي بنويسند و خود سانسوري كنند. او هم رفت. يكي ته دلم مي گويد نكند من هم نتوانم تاب بياورم و اين توقيف هاي پشت سر هم را تحمل كنم. نكند من هم روزي.... نكند |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 12:37 توسط اميد توشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در زندگي روزمره مان هميشه دوست داريم ديگران مخاطب ما باشند تا اينكه ما مخاطب آنها.
در روزگار تنهايي و بي همدلي ( همزبون كم نيست ) سعي كنيم صداي ضعيف ديگران را در غوغاي منم كردن ها و خودخواهي ها بشنويم. شايد غريقي كمك مي طلبد و افتاده اي دستي مي خواهد شايد..... دست نوشته های امید توشه روزنامه نگار بی مخاطب |
|
|