![]() |
![]() |
|
| ...بي گمان زيباست آزادي، من اما دوست دارم در قفس باشم كه زيباتر بخوانم... |
|
چرا باید احساس خوبی که هر روز صبح دارم را به خاطر نظری که دیگران در موردم دارند خراب کنم؟
چرا فکر می کنیم در این روزهای کشورمان و شرایط سخت زندگی چیزی پیدا نمی شود تا با دیدن آن شاد شد؟ به کوه توچال نگاه کردید؟ چرا وقتی مردی در سن من (۳۰ سالگی) با هیچ زنی ارتباط ندارد، همه اظهار تعجب و ناباوری می کنند؟ مگر خوشبختی ما در گرو دیگری است؟ راستی من واقها خوشبختم یا خودم را گول می زنم؟ خودم جوابش را به قطع می دانم.....اما شما هم با این حرف های من موافقید؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:47 توسط اميد توشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در زندگي روزمره مان هميشه دوست داريم ديگران مخاطب ما باشند تا اينكه ما مخاطب آنها.
در روزگار تنهايي و بي همدلي ( همزبون كم نيست ) سعي كنيم صداي ضعيف ديگران را در غوغاي منم كردن ها و خودخواهي ها بشنويم. شايد غريقي كمك مي طلبد و افتاده اي دستي مي خواهد شايد..... دست نوشته های امید توشه روزنامه نگار بی مخاطب |
|
|