![]() |
![]() |
|
| ...بي گمان زيباست آزادي، من اما دوست دارم در قفس باشم كه زيباتر بخوانم... |
|
محسن مخملباف نشانه تمام عيار افراط و تفريط است. دگرديسي كه او در ربع قرني پيدا كرد به اندازه چند نسل در حالت عادي است! چريك انقلابي، مذهبي تندرو، شيفته جنگ و جبهه ناگهان نوبتش را به عاشقي ميدهد و از شبهاي زاينده رود ميگويد.
در دوره دوم كارياش به سينما سلام ميدهد و ناصرالدين شاه را «هنرپيشه» ميكند. ناگهان يادش ميافتد بايد از گبه بگويد و نون و گلدون را خاطره ميكند. حالا محبوب فرنگيها شده و روشنفكر. پس بايد جهاني شود و از تاجيكستان با سكوت بگويد و در افغانستان قندهار را دور بزند. سكس و فلسفه را هم با كمك لونا شاد ميسازد و نفس عميقش را بيرون ميدهد و مقابل خبرنگاران خارجي گردشش به ليبرال از پيروي خط چهگوارا را با جمله «به جاي پرداختن به ريشها بايد به ريشهها پرداخت» معني ميكند.
هر انساني مختار است در هر لحظهاي از زندگياش راهي متفاوت از گذشتهاش بجويد و كسي حق آن را ندارد به او عيب بگيرد. پس ما هم به او خرده نميگيريم اما مثالش ميزنيم. چون امروزه مد شده هر كه ميخواهد خودش را بالا ببرد او را پايين ميآورد(دقت كنيد به يادداشت محمد قوچاني در هفتهنامه شهروند امروز). البته مخملباف آيينه تمام قدي از عبارت «افراط و تفريط» به سبك ايراني است. هر چند كه او فقط مثالي از اين عرصه است و تنها مورد نيست. كافي دور و بر را خوب نگاه كنيد تا مخملبافهاي ديگر در چشمتان واضح شوند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 19:15 توسط اميد توشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در زندگي روزمره مان هميشه دوست داريم ديگران مخاطب ما باشند تا اينكه ما مخاطب آنها.
در روزگار تنهايي و بي همدلي ( همزبون كم نيست ) سعي كنيم صداي ضعيف ديگران را در غوغاي منم كردن ها و خودخواهي ها بشنويم. شايد غريقي كمك مي طلبد و افتاده اي دستي مي خواهد شايد..... دست نوشته های امید توشه روزنامه نگار بی مخاطب |
|
|