![]() |
![]() |
|
| ...بي گمان زيباست آزادي، من اما دوست دارم در قفس باشم كه زيباتر بخوانم... |
|
تاریخ سینما پر است از شخصیت و کاراکترهایی که نامشان در ذهن علاقهمندان چنان قوی نقش بسته که حتی چنانچه نام فیلمی را به یاد نیاورند، اسم آنها را هرگز فراموشنخواهند کرد. «مجید» کله خربزهای در سوته دلان، «حمید» در فیلم هامون، «حسین سبزیان» در کلوزآپ کیارستمی ، «استاد ادبیات» با ابازی مهدی احمدی در شبهای روشن، «ناصر بلبل» در سلطان و بسیاری از کاراکترهای دیگر که زندگی عادی و متعارفی نداشتند. البته نه تنهای در سینمای جهان چنین کاراکترهایی لیست بیپایانی میسازند، بلکه در تاریخ یک قرنی فیلمهای ایرانی هم به سلیقه هر فردی و تعریفی که از عادی یا نامتعارف دارد، شخصیتهایی که زندگی غیر عادی در فیلم ها را تجربه کردند، لیست بلند بالایی را شکل میدهند.
مجید کله خربزهای سوته دلان فیلم «سوته دلان» مرحوم علی حاتمی شخصیتهای ماندگار بسیاری دارد. از حبیب آقا ظروفچی تا دکتر یا زری که با بازی «شهره آغداشلو» واقعیترین کاراکتر یک زن روسپی زمان پیش انقلاب در فیلمی فارسی بود. اما محور فیلم «سوته دلان» مجید ، مردی با عقلی است که در دوران کودکیاش مانده و رشد نکرده. مجید کله خربزهای عاشق سینما است و با پیت حلبی که هیچ وقت از بغلش دور نمیشود، در ذهن هر کسی که یکبار فیلم را دیده باشد چنان ماندگار میشود که فراموش شدنی نیست. مجیدی که امامزاده داوود حالش را بهتر میکند و از زنان محله ......... بدش میآید. او فارغ از اینکه زری توبه کرده و طلاهایش که به قول مجید بازار طلافروشهاست ر ا داده تا برای خودشان کنار گاوداری خانهداری کند، با شنیدن جمله ای مبنی بر گذشته فاسد زری از زبان «آقا داداشش» (جمشید مشایخی) یک پیچ مانده به امامزاده داوود میمیرد و جایی میگوید: «خدایا چقدر دشمن و دوستات هم مثله من ناقص عقلند...» مجید ظروفچی سوته دلان با هنرنمایی بهروز وثوقی زندگی و مرگش نامتعارف اما باورپذیرتر از آن است که به راحتی از ذهن برود و همیشه فرفرههایش به گوشه ذهنمان خوشامد میگوید.
حمید هامون شخصیت سرگشته میان فلسفه و عرفان حمید هامون، سرگشته ایرانی میان آثار فلسفی غربی و عرفان شرقی نمونه دیگری در سینمای ما ندارد. با اینکه هامون ادعای روشنفکری ندارد. اما تصویری که از او توسط کارگردان فلسفه خواندهای چون داریوش مهرجویی به نمایش گذاشته میشود نسخه اصل بسیاری از آدمهای قشر متوسط به بالاست که زندگیشان با ماشینیزه شدن روابط میل به خرابی و هبوط دارد که میان روشنفکر نماها ما به ازای واقعی، کم ندارد. حمید هامون، نمیخواهد زنش را طلاق دهد . میگوید دوستش دارد، عاشق است اما نیمههای شب با تفنگ شکاری قدیمی به سمتش شلیک میکند. او آرام و قرار ندارد. هامون دیوانه نیست، اما وقتی برای فروش دستگاههای شرکت از خودش خون میگیرد و کف زمین ولو میشود آنهایی که او را پیدا میکنند حداقل عاقلش نمیپندارند. هامونی که باعث تولد و اوج هنری خسرو شکیبایی شد. زندگی هامون چه در رابطه عاطفیاش، چه در محل کارش و حتی در خلوتش غیر عادی است. شاید بتوان به جرات گفت «حمید هامون نامتعارفترین کاراکتر تاریخ سینمای ایران است.»
ناصر ملک عاشق روانی فیلم قرمز فریدون جیرانی با اینکه «محمدرضا فروتن» را کشف نکرده بود اما در فیلم «قرمز»کاری کرد تا دو بازیگری که اولین بازیهایشان در سینما برای مسعود کیمیایی بوده است، برای «قرمز» سیمرغ بلورین بگیرند. بسیاری عقیده دارند شخصیتپردازی عالی فیلمنامه باعث شده تا فروتن در قالب «ناصر ملک» به یادماندنیترین عاشق روانپریش سینمای ایران را بازی کند. «ناصر ملک» عاشق زنش است، اما به شدت بدبین و شکاک، از یک سو تلاش میکند تا هر طوری شده همسرش را از دست ندهد اما از سوی دیگر او را کتک میزند. برای جشن تولد همسرش خانه را به نام او میکرد اما قصد جانش را دارد. بازی فروتن در نقش مردی که دیوانهوار عاشق و البته بدبین است، کاراکتر «ناصر ملک» را خلق کرد که هنوز هم معیاری برای سنجش توانایی این بازیگر خوب کشورمان است. شاید ما عجیبیم و آنها عادی بودند در این لیست جای «سید» فیلم گوزنها با نقشآفرینی درخشان بهروز وثوقی، «بابک» با بازی سعید کنگرانی در فیلم در امتدادشب و «بیتا» ساخته هژیر داریوش با بازی گوگوش، «نرگس» رخشان بنیاعتماد که فریماه فرجامی خلقش کرد و بسیاری از کاراکترهایی که گوشه ذهنمان جا خوش کردهاند و غیر عادی بودنشان باعث نمیشود از یاد بروند. اما یادمان باشد که استثناهایی چون مرحوم «حسین پناهی» هم وجود داشتند که خود نامتعارف بودند و مجبور میشدند نقش آدمهای عادیتر از خود را بازی کنند. اما نگاهی هر چند سرسری و گذرا به تاریخ سینمایمان و فیلمهایی که بعد از «دختر لر» ساخته شده نشان میدهد که ما ایرانیها آدمهای عجیب و غریب و غیرعادی با زندگیهای متفاوت از عامه مردم کم نداشتیم. شاید مشکل از خود ماست و اینها که گفتیم غیرعادی نیستند و این ما هستیم که متعارف نیستیم..... شاید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 19:38 توسط اميد توشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در زندگي روزمره مان هميشه دوست داريم ديگران مخاطب ما باشند تا اينكه ما مخاطب آنها.
در روزگار تنهايي و بي همدلي ( همزبون كم نيست ) سعي كنيم صداي ضعيف ديگران را در غوغاي منم كردن ها و خودخواهي ها بشنويم. شايد غريقي كمك مي طلبد و افتاده اي دستي مي خواهد شايد..... دست نوشته های امید توشه روزنامه نگار بی مخاطب |
|
|