![]() |
![]() |
|
| ...بي گمان زيباست آزادي، من اما دوست دارم در قفس باشم كه زيباتر بخوانم... |
|
پیداکردمت. دوستت داشتن، همه آن چیزی است که باید می بود. در فیلم روسری آبی عزت انتظامی در صحنه ای به فاطمه معتمد آریا می گوید: «کاش هیچوقت نمی اومدی...حالا که اومدی، چرا زودتر نیومدی». نمی دانم از چه زمانی دیگر ندیدم آدم هایی که عاشق بشوند بی آنکه ادای عاشقی را درآورند. احتمالا نسل عشق های آبی تمام شده است. حالا زمان ولنتاین و عروسک و قلب های قرمز است.
نمی دانم، دیدن آدم های غیر عادی که مانند دیدن قلب در ته فنجان قهوه خوش شانسی می خواهد، چگونه و از کجا پیدایشان می شود. حالم به هم می خورد از این عاشق های الکی از آنهایی که تا هر تازه واردی را می بینند، دل شان یک جوری می شود. حالم به هم می خورد از هر کسی که می خواهد با به تن کردن هر قبایی ژنده، ژنده پوش شود. حالم به هم می خورد |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم مهر 1388ساعت 13:4 توسط اميد توشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در زندگي روزمره مان هميشه دوست داريم ديگران مخاطب ما باشند تا اينكه ما مخاطب آنها.
در روزگار تنهايي و بي همدلي ( همزبون كم نيست ) سعي كنيم صداي ضعيف ديگران را در غوغاي منم كردن ها و خودخواهي ها بشنويم. شايد غريقي كمك مي طلبد و افتاده اي دستي مي خواهد شايد..... دست نوشته های امید توشه روزنامه نگار بی مخاطب |
|
|