تبليغاتX
يادداشت هاي بي مخاطب
...بي گمان زيباست آزادي، من اما دوست دارم در قفس باشم كه زيباتر بخوانم...

چند وقتي بود در وبلاگم چيزي نمي نوشتم نه از آن جهت كه حرفي نداشتم، شايد حرف‌هاي گفتني‌ام زياد بود و در خودم ريخته بودم. يكبار وقتي به عربستان باختيم و عيدمان تلخ شد مي‌خواستم بگويم «فوتبال افيون توده‌هاست و ما چه بدبختيم». چندي بعد به آنهايي كه از عشق و عاشقي مي‌گفتند، آمدم بگويم «مي‌بينم مردان متاهل و زنان بيچاره‌اي را كه به هزار دليل مسخره، خود را تبرئه مي‌كنند از بوي بد خيانت» اما ديدم راهش جار زدن نيست.

اگر روزي ما به ساختن 2 خرداد و 18 تير مي‌نازيديم، آنها هم براي خودشان 2 برابر ما، يعني 22خرداد را ساختند. در عجبم كه چرا امروز دلم شور نمي‌زند. الان ساعت 7 غروب زمان راي‌گيري انتخابات است، اما نمي‌ترسم از اينكه احمدي‌نژاد پيروز اين كارزار شود كه برنده نهايي اين نسل است

وقتي يك ماه پيش به دوستي گفتم براي اولين بار نمي‌خواهم در انتخابات شركت كنم، دنبال منطق او مي‌گشتم كه مرا ترغيب كند اشتباه فكر مي‌كنم و اميدي نداشتم اين نسل چهارمي‌ها كه به نظرم هيچ چيز برايشان مهم نمي‌نمايد و هيچ آتشي قدرت ندارد بي‌قيدي‌شان را به آتش درآورد و تا آنها به پا نخيزند، بايد همين وضعيت را تحمل كنيم. اما در اين 10 روز ديدم كه چگونه توانستند از يك موضوع سياسي براي خودشان كرگدني به راه بيندازند كه نه تنها از روي من و خيلي به اصطلاح تئوري‌باف ها رد شوند كه براي رزومه شخصيت اجتماعي‌شان، موردي فوق‌العاده ضميمه كردند.

اگر روزي ما به ساختن 2 خرداد و 18 تير مي‌نازيديم، آنها هم براي خودشان 2 برابر ما، يعني 22خرداد را ساختند. در عجبم كه چرا امروز دلم شور نمي‌زند. الان ساعت 7 غروب زمان راي‌گيري انتخابات است، اما نمي‌ترسم از اينكه احمدي‌نژاد پيروز اين كارزار شود كه برنده نهايي نسلي است كه براي هميشه تاريخ اين سرزمين را به پيش از خرداد88 و پس از آن تقسيم كردند. مي‌دانم، اما وقتي اين لاقيدي مفرط‌شان به حيات اجتماعي، را تا همين چند وقت پيش بهترين و بدترين خصوصيت نسل چهارمي‌ها مي‌دانستم، اما حالا اين وقايع خرداد 88 كه بي‌حضور آنها شكل نمي‌گرفت، از آنها رفع اتهام مي‌كند.

اين نسل چهارمي‌ها كه به نظرم هيچ چيز برايشان مهم نمي‌نمايد و هيچ آتشي قدرت ندارد بي‌قيدي‌شان را به آتش درآورد و تا آنها به پا نخيزند، بايد همين وضعيت را تحمل كنيم. اما در اين 10 روز ديدم كه چگونه توانستند از يك موضوع سياسي براي خودشان كرگدني به راه بيندازند كه نه تنها از روي من و خيلي به اصطلاح تئوري‌باف ها رد شوند

ما در خرداد76 و همه دوره خاتمي(كه اين نبود رگه ترس در اعلام خواست از مسئولان را مديون اوييم)، سوختيم و خاكسترمان بر باد رفت. به زندان افتاديم، آواره غربت و در روزنامه‌هاي تعطيل نشستيم، اما اين نسل نوامده برازنده همان صفت «كرگدن» است كه وقتي پس از آرامشش عصباني شد و از روي همه‌ي قبلي‌ها رد شد و ما را هم نشان داد خواستن و فرياد زدن خواستن را. شايد ما بايد مي‌سوختيم تا كرگدن از روي ما و زمين‌سوخته‌مان برود. نمي‌دانم نتيجه اين راي‌هايي كه به صندوق ريخته شد، چيست، اما مي‌دانم هر كه هم از صندوق درآيد اين نسل فرياد زدن خواسته‌هايش را بلد شده است. مانند همان بي‌خيالي لج درآرش... پس بتاز و نايست اي نسل زيبا...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 19:59  توسط اميد توشه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در زندگي روزمره مان هميشه دوست داريم ديگران مخاطب ما باشند تا اينكه ما مخاطب آنها.

در روزگار تنهايي و بي همدلي ( همزبون كم نيست ) سعي كنيم صداي ضعيف ديگران را در غوغاي منم كردن ها و خودخواهي ها بشنويم.

شايد غريقي كمك مي طلبد و افتاده اي دستي مي خواهد شايد.....

دست نوشته های امید توشه روزنامه نگار بی مخاطب

نوشته های پیشین
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
صدای بی صدا (اردیبهشت)
شراب و كبوتر (شهرام فرهنگي)
جزيره بي خيالي ( سحر طلوعي )
نگارک ها( نگار سلیمانی)
خبرنگار صلح ( مزدك نظري )
شاناي ( داود پنهانی )
حادثه نویس ( محمد غمخوار )
دلشوره هاي پاره ( شيوا آبا )
زير آب زن ورزش ( زمان آبادي )
در غربت (حسن كاظم زاده)
نوشتن ( ثمانه قدرخان )
فرهنگ و هنر ( محمد آسایش )
سينما پاراديزو ( کيوان کثيريان )
نوشته هاي پراكنده ( ماهان )
بانوي ارديبهشت ( نازنين كاظمي )
روزنامه نگار نو (مصطفی قوانلو قجر)
کافه ناصری ( معصومه ناصری )
سکوت (ستاره)
واگویه های یک خبرنگار ( ف.ب )
برای فردا (رضا پیرهادی )
صميمانه تر ( محمدجواد روح )
سياه نامه (هادي زندي)
ستاره قطبی ( اکرم دیداری )
فراری ( سولماز شریف )
وارش ( آسیه امینی )
سیاه خانه (محمدرضا و نسیم )
کاغذ مچاله ( جواد دلیری )
تقويم زنانه ( رویا کریمی مجد )
مهر هفتم (امید غیاثی)
کنج ( سعیده امین )
خط آخر ( روح الله رجائی )
ساخت بازی انیمیشن ( مرتضی رضایی )
روزمزه گی ها ( مریم شبانی )
من و آقامون (سوده كريمي)
برنادت سوبیرو
واقعیت های من
روزگار ( خاطره وطن خواه )
ایران روز (م م ف )
نارون ( مهدی نورعلیشاهی )
من و رفتارم ( آزاده سهرابی )
روزمره ( آزاده اکبری )
تنهاییام (Blacklife)
هذیان (چکامه)
مکث (زهرا باقری شاد)
مدادهای شکسته (سعید شمس)
کافه وطن (بهنام صابر نعمتی)
تنهایی عادت من است (مهین گرجی)
عينك دودي (مهرانا)