![]() |
![]() |
|
| ...بي گمان زيباست آزادي، من اما دوست دارم در قفس باشم كه زيباتر بخوانم... |
|
دنياي مسخره اي است. پر از سياهي، دروغ، نامردمي. همه به سطحي ترين شكل ممكن به قضايا نگاه مي كنند، چرا كه آبشخورهاي آنها در جامعه نزديك به هم است. به همين دليل است كه مفاهيمي نسبي چون خوشبختي، دوست داشتن، عشق و موفقيت، توسط همين افراد تعريف هايي به خود مي گيرند كه وقتي آنها را مي شنوي، جدا از حالت تهوع، خودت را تنهاي تنها حس مي كني.......تنها، چون با قواعد و تعاريف آنها جور در نمي آيي و هر دفعه تنهاتر از قبل مي شوي تنها و تنهاتر...
پيدا كردن كسي كه لياقت دوستي، محبت و از همه مهمتر عاشقي را داشته باشد واقعا سخت و غير ممكن است. اما اينكه لياقت آن را داشته باشد كه عشق تان ادامه پيدا كند، از آن غير ممكن تر است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 17:30 توسط اميد توشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در زندگي روزمره مان هميشه دوست داريم ديگران مخاطب ما باشند تا اينكه ما مخاطب آنها.
در روزگار تنهايي و بي همدلي ( همزبون كم نيست ) سعي كنيم صداي ضعيف ديگران را در غوغاي منم كردن ها و خودخواهي ها بشنويم. شايد غريقي كمك مي طلبد و افتاده اي دستي مي خواهد شايد..... دست نوشته های امید توشه روزنامه نگار بی مخاطب |
|
|