تبليغاتX
يادداشت هاي بي مخاطب
...بي گمان زيباست آزادي، من اما دوست دارم در قفس باشم كه زيباتر بخوانم...

يك بار ديگر روزنامه اي كه در آن كار مي كردم ، تعطيل شد. نمي دانم براي بار چندم است، اما مي دانم دوباره بيكار شدم. شنبه شب تازه به خانه رسيده بودم كه سعيد اركان زاده خبر داد «تهران امروز، تعطيل شد»

براي شمايي كه كارتان اين نيست، شايد قابل درك نباشد كه عده ديگري اشتباه كنند يا روسايتان با هم درگير باشند، آن وقت براي زهر چشم گرفتن از يكديگر به شما بگويند ديگر سر كار نياييد و اخراج هستيد.

تهران امروز، روزنامه اي اصولگرا و نزديك به طيف منتقدان دولت بود. روزنامه اي كه مي گويند پول كاغذش را قاليباف مي داد. اما بدنه و تحريريه اين روزنامه از بچه هايي تشكيل شده بود كه سابقه كار در روزنامه هاي اصلاح طلب را داشتند و جدا از اين موضوع كاملا حرفه اي بودند.

آدم هايي مثل سعيد افسر، كيوان كثيريان، نسرين وزيري، امير لعلي، شيده لالمي، اويس طوفاني، سيامك خاجي عكاس هايي چون محمدرضا شاهرخي ن‍ژاد و رضا جلالي وامين محمدي و خيلي ديگه از بچه ها كه الان جلو چشمم نيستند يا همين سعيد اركان زاده كه بعد از تجربه تعطيلي شرق و هم ميهن، كار در كارگزاران را رد كرد براي اينكه فكر مي كرد اگر قرار به تعطيلي روزنامه اي باشد، اعتماد و كارگزاران و اعتماد ملي بيشتر در اولويت دولت قرار دارند تا تهران امروز.

 الان ظهر يكشنبه است و اولين روزي كه محصول كار اين بچه ها امروز رو كيوسك نرفته و همگي ناراحت و عصباني از آشي كه نخوردن و دهنشون رو سوزونده، چون دليل هيات نظارت براي لغو امتياز مطالبي بود كه در ويژه نامه روزشنبه چاپ شده بود. تيمي كه خارج از اين تحريريه مطالب ويژه نامه را تهيه و چاپ مي كردند. آدم هايي كه هيچكس اسمشان را پيش از اين به عنوان روزنامه نگار نديده بود و اين سومين ويژه نامه روزهاي شنبه تهران امروز بود كه به تعطيلي هميشگي اش منجر شد. دليل تعطيلي آن مطالب و نگارنده هايش بودند، نه اين بچه هايي كه همگي به آينده كاري شان بيمناكند و نمي دانند جواب خانواده هايشان را كه مي گويند: «كي مي خواهيد عبرت بگيريد» را چه  بدهند.

صبح شنبه وقتي ويژه نامه اي كه توسط همكاران نامرئي ما كه در جايي ناشناخته تهيه شده بود، را ديديم اصلا حس خوبي نداشتيم، به خصوص وقتي كه سايت رجانيوز كه متعلق به همسر سخنگوي دولت است را ديديم. واقعا مطالب اين ويژه نامه در وزارت ارشاد صفارهرندي نوبر بود و اينقدر بي پرده از دولت انتقاد كرده بودند كه به قول بچه ها اگر خاتمي هم بود، صدايش در مي آمد چه رسد به احمدي نژاد.

احمدي نژادي كه اين ويژه نامه براي جشن تولد سومين سال تولد دولتش تهيه شده بود، اما انگاراز اين كادو بدش آمد كه براي اولين بار در اصولگراترين دولت بعد از انقلاب، يك روزنامه غير اصلاح طلب «لغو مجوز» شد. دقت كنيد لغو مجوز، نه توقيف موقت كه جاي هيچ چانه زني هم نباشد.

این لوگوی روزنامه تهران امروز است که پس از لغو امتیاز در پی انتقاد از احمدی نژاد به تاریخ مطبوعات توقیفی ایران پیوست

 

الان لشكر شكست خورده اي كه ديروز اين موقع دنبال تيتر و عكس خوب مي گشتند، به هم سفارش مي كنند اگر كسي، جايي كاري پيدا كرد، آنها را هم خبر كنند. بعضي ها مي خندند، از بس كه تعطيلي روزنامه و نشريه ديدند كه مطابق آماري، از ارديبهشت 79 تا الان به 1000 عنوان مي رسد. هزار نشريه توقيف و تعطيل شده براي جمعيت مطبوعاتي كه انجمنش مي گويد كمتر از 5 هزار عضو دارد...

راستي صحبت از انجمن صنفي روزنامه نگاران شد، به ... قسم مي خورم عرضه انجمن قهوه خانه داران هم از انجمن صنفي ما بيشتر است كه دولت نتوانست مجبورشان كند، قليان را از قهو خانه ها و سيگار را از كافه ها جمع كند. ما به همراه خانواده هايي كه به حقوق اين روزنامه وابسته بودن 700- 800 نفري هستيم، آيا آن كساني كه هر چه از نوك قلم شان ترواش كرده و بي توجه به خط قرمزهاي كشوري كه در آن كار مي كنند نوشتند و اون هياتي كه شبانه جمع شدند تا يك روزنامه را براي هميشه تعطيل كنند، يك لحظه به اين آدمها و اجاره خانه و شهريه مدرسه و قسط هاي سر برجشان فكر كردند؟ آقاي انجمن صنفي، يك روزنامه ديگر هم تعطيل شد، جز بيانيه هاي هميشگي و بي بخارتان، مي توانيد كاري براي اعضاي صنف تان انجام بدهيند؟ اگر نمي توانين پس چرا از ما سالي 20 هزار تومان حق عضويت مي گيريد؟

بچه هاي روزنامه، در اين مدت كه من داشتم براي شما درد دل مي كردم به اين نتيجه رسيدند، باز هم بدنه روزنامه نگاران ايراني، قرباني سياست بازي قدرتمندان شد.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 16:10  توسط اميد توشه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در زندگي روزمره مان هميشه دوست داريم ديگران مخاطب ما باشند تا اينكه ما مخاطب آنها.

در روزگار تنهايي و بي همدلي ( همزبون كم نيست ) سعي كنيم صداي ضعيف ديگران را در غوغاي منم كردن ها و خودخواهي ها بشنويم.

شايد غريقي كمك مي طلبد و افتاده اي دستي مي خواهد شايد.....

دست نوشته های امید توشه روزنامه نگار بی مخاطب

نوشته های پیشین
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
صدای بی صدا (اردیبهشت)
شراب و كبوتر (شهرام فرهنگي)
جزيره بي خيالي ( سحر طلوعي )
نگارک ها( نگار سلیمانی)
خبرنگار صلح ( مزدك نظري )
شاناي ( داود پنهانی )
حادثه نویس ( محمد غمخوار )
دلشوره هاي پاره ( شيوا آبا )
زير آب زن ورزش ( زمان آبادي )
در غربت (حسن كاظم زاده)
نوشتن ( ثمانه قدرخان )
فرهنگ و هنر ( محمد آسایش )
سينما پاراديزو ( کيوان کثيريان )
نوشته هاي پراكنده ( ماهان )
بانوي ارديبهشت ( نازنين كاظمي )
روزنامه نگار نو (مصطفی قوانلو قجر)
کافه ناصری ( معصومه ناصری )
سکوت (ستاره)
واگویه های یک خبرنگار ( ف.ب )
برای فردا (رضا پیرهادی )
صميمانه تر ( محمدجواد روح )
سياه نامه (هادي زندي)
ستاره قطبی ( اکرم دیداری )
فراری ( سولماز شریف )
وارش ( آسیه امینی )
سیاه خانه (محمدرضا و نسیم )
کاغذ مچاله ( جواد دلیری )
تقويم زنانه ( رویا کریمی مجد )
مهر هفتم (امید غیاثی)
کنج ( سعیده امین )
خط آخر ( روح الله رجائی )
ساخت بازی انیمیشن ( مرتضی رضایی )
روزمزه گی ها ( مریم شبانی )
من و آقامون (سوده كريمي)
برنادت سوبیرو
واقعیت های من
روزگار ( خاطره وطن خواه )
ایران روز (م م ف )
نارون ( مهدی نورعلیشاهی )
من و رفتارم ( آزاده سهرابی )
روزمره ( آزاده اکبری )
تنهاییام (Blacklife)
هذیان (چکامه)
مکث (زهرا باقری شاد)
مدادهای شکسته (سعید شمس)
کافه وطن (بهنام صابر نعمتی)
تنهایی عادت من است (مهین گرجی)
عينك دودي (مهرانا)