![]() |
![]() |
|
| ...بي گمان زيباست آزادي، من اما دوست دارم در قفس باشم كه زيباتر بخوانم... |
|
من دنیا را با واژه ها تسخیر می کنم
زبان مادری را تسخیر می کنم فعلها را اسمها را نحو هارا آعاز اشیا را دور می ریزم و با زبانی نو که آهنگ آب دارد و پیام آتش قرن آینده را روشن می کنم و زمان را در چشمانت باز می ایستانم و خطی را پاک می کنم که جدا می مند زمان را از این لحظه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 6:4 توسط اميد توشه |
|
|
تکیه داده ام به باد باعصای استوایی ام روی ریسمان آسمان ایستاده ام بر لب دو پرتگاه ناگهان ناگهانی از صدا ناگهانی از سکوت زیر پای من دهان دره سقوط باز مانده است ناگزیر با صدایی از سکوت تا همیشه روی برزخ دو پرتگاه راه می روم سرنوشت من سرودن است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 6:47 توسط اميد توشه |
|
|
دوباره فرصتی دست داد تا بتونم باهاتون حرف بزنم
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 16:4 توسط اميد توشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در زندگي روزمره مان هميشه دوست داريم ديگران مخاطب ما باشند تا اينكه ما مخاطب آنها.
در روزگار تنهايي و بي همدلي ( همزبون كم نيست ) سعي كنيم صداي ضعيف ديگران را در غوغاي منم كردن ها و خودخواهي ها بشنويم. شايد غريقي كمك مي طلبد و افتاده اي دستي مي خواهد شايد..... دست نوشته های امید توشه روزنامه نگار بی مخاطب |
|
|